تبليغاتX
از تو با شور و شین می خواهم، سفر کاظمین می خواهم، یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران ::
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران
عرفه 
 
روز عرفه ست، التماس دعا دارم...
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 15:21
جلسه هفتگي هيئت در هفته چهلم سال (28/09/1386)  

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي ۲۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

 

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 28 آذر1386 ساعت 15:9
به مناسب شهادت مولا، اميرالمومنين، حضرت امام محمد بن علي، امام باقر (ع) 
 
 
 

« السلام عليك يا باقر العلوم (ع)  »

 

بين نماز ، وقت دعا گريه مي كني
با هر بهانه در همه جا گريه مي كني


در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي كني

هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد
اما به ياد كرب و بلا گريه مي كني

اصلاً خود تو كرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي كني

آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي كني

با ياد روزهاي اسارت چه مي كشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي كني

با ياد زلفِ خوني مردان ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي كني

هم پاي نيزه ها همه جا گريه كرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي كني

ديگر بس است « چشم ترت درد مي كند ! »  
از بس كه غرق اشك عزا گريه مي كني

 
 
 
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 17:1
باز هم براي شهيد محمد زماني و عليرضا شهبازي 

 

شهيد عليرضا شهبازی

ازدواج خدایی

یادم هست سال آخر بود، از آنجا که با باطن پاک رضا آشنا بودم خانمی را از نزدیکانمان برایش نشان کرده بودیم و اصلاً فکرش را نمی کردم خودش قصد ازدواج داشته باشد اما از انجا که خدا به قول معروف در و تخته را با هم جوش می دهد. یک شب با برادر و خانواده اش جلوی در خانه ما آمدند و ما هم شدیم واسطه این ازدواج خدایی و با هم رفتیم خواستگاری.
شاید باورتان نشود ولی همان شب همه ی هماهنگی ها انجام شد. اما کمتر از دو ماه از این ماجرا نگذشته بود که رضا به رفقایش پیوست.
بعدها همسرش می گفت: در همان ایام کوتاه یک بار به من گفت من مطمئناً شهید می شوم و ازدواجم هم وسیله ایست برای رسیدنم به این هدف.

راوی: برادر میرطاهری

 

 

وصيت نامه

بسم رب الزهرا (س)
اهل دل چون نامه انشاء می کنند
ابتدا با نام زهرا (س) می کنند

از آنجا که وظیفه هر مسلمانی است که پیش از مرگ خود وصیت نامه ای بنویسد این حقیر نیز انجام وظیفه می نمایم. خوب باید عرض کنم خدمت شما خانواده ی عزیزم که اولاً برای بنده ی سرا پا تقصیر حدود یک یا دو سال نماز و روزه ی قضا بگیرید و از شما پدر و مادرم می خواهم که مرا حلال کنید و از تمامی دوستانم می خواهم که ایشان هم این حقیر را حلال کنند و در آخر از تمامی شما عزیزان التماس دعا دارم.

والسلام 10/4/77
وصيت نامه شهيد علی رضا شهبازی

 

تقدیم به شهید محمد زمانی

 

* ولادت : ۱۳۵۷ . تهران                  

شهادت : ۲۶ آذرماه ۱۳۸۰ فکه

* مزار شهید : گلزار شهدای بهشت زهرای تهران

روابط عمومی محمد آقا

از خصوصیات بارز محمد آقا روابط عمومی قوی و ارتباط صمیمانه اش با دیگران بود.
یادم هست یه روز مرا ترک موتورش سوار کرد و رفتیم پیش رئیس حفاظت اطلاعات سپاه. باورم نمی شد این قدر راحت بتواند با مسئولین ارتباط برقرار کند و حتی توانست بودجه قابل توجهی برای کار تفحص از مسئولین دریافت کند. از طرفی هم شاید باورتان نشود ولی آقا محمد متولد 1357 بود و کسانی که خیلی با او آشنا نبودند تصور می کردند سنش بیش تر از 30 سال باشد. در حالیکه 23 بهار بیشتر ندیده بود. او باز زرنگی کرد و به آرزوی دیرینه اش رسید و به آسمان پرگشود.

راوی: برادر میر طاهری

* عزادار علمدار حسين(ع): لازم به ذکر است که شهيد زماني متولد ۱۳۵۹ بودند و در حال حاضر مزار ايشون در بهشت شهداي شهر چهاردانگه قرار دارد.

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 26 آذر1386 ساعت 13:5
دوشنبه، 26/آذر/1386، شالگرد شهادت شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي 
 
عرض ادب و احترام
 
امروز، سالگرد پرواز همسنگر وادي عشق ما، رفيق خوب ما، شهيد محمدرضا زماني هستش. يادمه سال ۸۰ که سيد علي مددوار اومد توي جمع بچه و گفت بچه ها محمد رفت! چه حالي داشتم...
 
شهيد محمدرضا زماني توي وادي عشق اهل بيت(ع) خيلي چيزا به ما ياد داد. پاک بود، دلش دريايي بود... خدا بيامرز سايه مادر بالاي سرش نبود. نحوه شهادتش هم اينطور بود که براي عمليات تفحص از طرف لشگر ۲۷ محمدرسول الله(ص) عازم منطقه فکه شده بود و اونجا پاش رفت روي مين والمري.
يادمه توي معراج شهداء اول دو تا پوتين برداشتن، بندهاشو باز کردند و بعد پاهاشو از توي پوتين درآوردن.
 
بيشتر از همه سيد علي مددوار بود که ضربه خورد از رفتن محمد. آخه محمد ميوندارش بود، به قول خودمون رفيق تو رگيش بود. همه جا با هم بودن، همه کار با هم مي کردن...
 
اوايل که محمد شهيد شده بود، خواهر بزرگوارش خوابش رو ديده بود و ازش پرسيده بود وقتي رفتي روي مين و شهيد شدي چي شد؟
محمد گفته بود مادرم حضرت زهرا(س) يه ساعت تموم بالاي سرم گريه مي کرد...
 
به هر حال، اون زمان محمد ۲۱ سالش بود (متولد ۵۹) و ما که ۱۹، ۲۰ سالمون بود خيلي تحت تاثيرش بوديم و ازش حرف شنوي داشتيم... وقتي رفت، پشتمون خالي شد. ولي خوشحال بوديم که هم نفس يه شهيد باصفا بوديم.
 
اميدوارم که دعاي گوي ما سر سفره حضرت ارباب باشه.
 
 
 
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 25 آذر1386 ساعت 15:38
خنده عبرت 
 
وقتی كه برادران یوسف علیه السلام، او را در چاه آویزان كردند تا او را به آن بیفكنند، طبیعی است كه یوسف خردسال در این حال محزون و غمگین بود، اما در این میان غم و اندوه، دیدند لبخندی زد، خنده ای كه همه برادران را شگفت زده كرد، از هم می پرسیدند، یعنی چه؟ اینجا جای خنده نیست؟ گفتند بهتر است از خودش بپرسیم.
یكی از برادران كه یهودا نام داشت، با شگفتی پرسید: برادرم یوسف! مگر عقل خود را باخته ای، كه در میان غم و اندوه، می خندی؟ خنده ات برای چیست؟
یوسف با جمال، كه به همان اندازه و بیشتر با كمال نیز بود، دهانش چون غنچه بشكفید و گفت:
روزی به قامت شما برادران نیرومندم نگریستم، با خود گفتم: ده برادر نیرومند دارم، دیگر چه غم دارم! آنها در فراز و نشیب زندگی مرا حمایت خواهند كرد و اگر دشمنی به من سوء قصد داشته باشد، با بودن چنین برادران شجاع و برومندی، چنین قصدی نخواهد كرد، و اگر سوء قصدی كند، آنها مرا حفظ خواهند كرد.
اما چرا خدا را فراموش كردم، و به برادرانم بالیدم، اكنون می بینم همان برادرانم كه به آنها بالیدم، پیراهنم را از بدنم بیرون كشیدند و مرا به چاه می افكنند.
این راز را دریافتم كه باید به غیر خدا تكیه نكنم، خنده ام خنده عبرت بود، نه خنده خوشحالی.
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 25 آذر1386 ساعت 7:51
خنده دار ترین ها !!! 
 
 

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

 

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

 

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

 

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

 

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

 

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

 

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

 

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

 

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

 

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

 

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

 

خنده داره، اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

 

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

 

خنده داره..؟ نه! تاسف آوره

 

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، شنبه 24 آذر1386 ساعت 8:34
جلسه هفتگي هيئت در هفته سي و نهم سال (21/09/1386) 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰ الي ۲۲ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

در مراسم ويژه سالگرد آسماني ترين ازدواج، پيوند محبت شاه مردان، حضرت اميرالمومنين، علي(ع) و انسيه الحوراء، بهانه آفرينش زمين و آسمان، سلاله پاکي و طهارت، حضرت زهرا(س) مجلس جشني برپا خواهيم نمود.

 

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 19 آذر1386 ساعت 15:28
اشعاري در عزاي مولا جوادالائمه(ع) 

 

دل افسرده ام با غم قرين است

كه در فكر جواد العارفين است

چرا غمگين در اين عالم نباشم

پريشان قلب ختم المرسلين است

شد از زهر جفا و كينه مسموم

جهان از ماتمش با غم قرين است

به هنگام شباب، از كيد دشمن

خزان، گلزار سلطان مبين است

ميان حجره ي در بسته  بر او

ز آهش، لرزه بر عرش برين است

غبار غم نشسته بر رخ ماه

گه قتل شه دنيا و دين است

لبش عطشان و جانش بر لبش  بود

چنان جدش كه دريا آفرين است

هنوزم در تمام كون،  قطره

بپا شور عزا در شهر دين  است


من جواد فيض، هم بر اولين، هم آخرينم 

باء بسم الله خلقت، روح رب العالمينم

در حضور حق تعالي، بنده فرمانروايم

حكم فرماي عوالم، رهبر روح الامينم

سينه من، مخزن علم لدني آمد از حق

قلزم فضل الهي، رهنماي مؤمنينم

حجت بر حق حقم، كاشف اسرار غيبم

من امام و نور چشم آسمان و هم زمينم

جلوه مصباح و نور عرشه (عرش استوي) يم

گاه در سير عوالم، گاه در عرش برينم

جد من، ختم رسل، پيغمبر آخر زمان است

شاخه طوباي زهرا(س) و اميرالمؤمنينم(ع)

من وصي مصطفي(ص) و مرتضي(ع) و مجتبي(ع) يم

وارث شاه شهيدان، زاده آن مه جبينم

برترين آيات حقم، مصدر علم الهي

رهبر خلق جهانم، شافع للمذنبينم

نه سپهر عدل و دادم در زمين و آسمانم

در لقب، اين رتبه دارم، حافظ دين مبينم

قطره ام كه از آن پديد آمد به دنيا هفت دريا

صاحب كون و مكان، درياي گوهر آفرينم

دست حق در آستين من، آن زينت ده عرش برينم

كه جا داده خدا اندر زمينم

امام مقتداي كائناتم

به امر ذات رب العالمينم

كتاب الله ناطق، معدن علم

وصي مصطفي(ص)، حبل المتينم

جهان باشد چو انگشتر به دستم

كه بر انگشتري نقش نگينم

زمين و آسمان باشد مطيعم

كه حاكم؛ هم بر آن و هم بر اينم

من آن ظل خداوند جهانم

گهي در عرش گه عرش آفرينم

براي حفظ دين و حفظ قرآن

بود جبار و دشمن در كمينم

از اين ملعونه شوم ستمگر

ز مكر و حيله اش با غم قرينم

گواهم عاقبت از زهر كينه

كند مسموم، آخر اين لعينم

به راه دين بايد دهم جان

شود محفوظ، قرآن مبينم

رضايم بر رضاي حق تعالي(جل جلاله)

كه من، در امر حق، صبر آفرينم

گواهم از دل دريا و قطره

كه دست حق بود در آستينم


بار الها، ز چه رو همدم گل، خار شده

خار و خس، زاغ و زغن، ساكن گلزار شده

بلبل بستان، از خار شكايت دارد

كه چرا خار به جاي گل گلنار شده 

من جوادم(ع) كه جهان ريزه خور خوان من است

مرغ جان، حبس و در اين دام گرفتار شده

آنقدر رنج من از همسر خائن ديدم

كه دلم غمزده زين شوم ستمكار شده

اين چه آيين و طريق است كه اين ملعونه

پي آزار من اين مشرك خونخوار شده

گل من پرپر و پژمرده شده وقت شباب

جگرم سوخته از كينه غدار شده

ريخته زهر جفا را چو بكامم پنهان

قلب من سوخته، نيلي گل رخسار شده

گشته از زهر جفا سينه و قلبم مجروح

خون دل آمده، از چشم درر بار شده

هر چه فرياد كشيدم: زعطش سوخته ام

نه كسي با خبر از من، به شب تار شده

بر رخم بسته در حجره و محبوسم كرد

خود گرفتار غضب، آتش قهار شده

آخرالامر به مقصود خودش نائل شد

ليك آرام دلم، زار و عزادار شده

قطره زين ماتم عظمي، دل دريا خون شد

شور عاشورا دگر باره پديدار شده


 

بار ديگر عالمي غمخانه شد

غم فزا از ناله جانانه شد

در عزاي نور چشم احمدي

غرق ماتم شد جهان سرمدي

قلزم كون و مكان آمد به جوش

مي رسد بر گوش دل، بانگ  سروش

شد پريشان خاطر بدر الدجي

آن سمي مصطفي(ص)، پور رضا(ع)

آن جواد(ع) جود رب العالمين(جل جلاله)

شد مشوش خاطرش از زهر كين

در جواني شد خزان گلزار او

زرد گشته چهره گلنار او

همسرش ظلم و ستم بنياد كرد

بهر قتلش هر زمان امداد كرد

بود در خانه ولي كائنات

در تلاطم، كشتي بهر نجات

زاه جانسوزش دل زهرا(س) شكست

درب رويش، م