تبليغاتX
از تو با شور و شین می خواهم، سفر کاظمین می خواهم، یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران ::
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران
جلسه هفتگي هيئت در هفته سي و ششم سال (30/08/1386)، تبريک ولادت امام رضا(ع) 
 
با نام رضا(ع) به سينه ها گل بزنيد
با اشک به بارگاه او پل بزنيد
 
فرمود که هر زمان گرفتار شديد
بر دامن ما دست توسل بزنيد 

پستم و کثيفم و غرق گناه و روسياه
شما زندگيم دادين، اما همه ش شده تباه
 
شما مردي کردين و منو کشيدين توي راه
اما نامردي من منو کشيد سوي گناه
 
نمکم دادين شما، حق نمک ادا نشد
شما آشنا بودين، دل باهاتون آشنا نشد
 
هميشه صدام زدين، اما گوشهام نمي شنيد
شما روزيم مي دادين، اما چشماي من نديد
 
شما پادشاهين و با گداها دوست مي شين
بدي ما رو ميبينين، اما هيچي نميگين
 
به ما گفتم شما با درد رفيق غمين ميشين
شيعه تون مريض بشه، شمام باهاش مريض ميشين
 
شيعه وقتي که گرفتار غم و دردي ميشه
اول غصه هاي اربابمون مهدي(عج) ميشه
 
شما با اينکه گناه دوستاتونو مي بينين
صورت ماهتونو رو خاک غربت مي ذارين
 
به خدا ميگين: خدا! شيعه گِلِش مال منه!
خرابش کرده ولي، شيعه دلش مال منه!
 
اشکاتون جاري ميشه بخاطر گناه ما
خاک عالم به سر ما و دل سياه ما!
 
چي بگم؟ حرفي ندارم بزنم من باهاتون!
خدا شاهده.. خجالت ميکشم من ازتون
 
به خدا مثل شما توي رفاقت نديدم
تو دل سياهمم يه ذره غيرت نديدم
 
به خدا اميد من فقط به دستاي شماست
يه چيز ديگه م بگم: دلم با شاه کربلاست
 
وقتي يا حسين(ع) ميگم دلم يهو عشقي ميشه
يا اباالفضل(س) که ميگم، هواي دل عشقي ميشه
 
مي دونم بدم ولي من به خدا زينبي(س) ام
بي بي زينب(س) مي دونن، من گداي هر شبي ام
 
شما پادشاهين و کار منم گدائيه
همه جا ميرم ولي اين دل من رضائيه(ع)
 
روي قلاده م نوشتن روز اول يا رضا(ع)!
وقف سلطان خراسان، اسم او: کلب الرضا(ع)!

 
 
 
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 30 آبان1386 ساعت 12:27
ويژه نامه ولادت اميرالمومنين، امام رضا عليه السلام، دانلود مداحي مولودي 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 27 آبان1386 ساعت 18:49
ويژه نامه ولادت اميرالمومنين، امام رضا عليه السلام، دانلود Wallpaperهاي تبيان 
 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 27 آبان1386 ساعت 17:38
مطیع و فرمانبردار 
 
کودکی گریان و سر افکنده به خانه آمد، مادرش از او پرسید: چه اتفاقی افتاده؟
کودک نیز گفت: معلم، مرا در مدرسه کتک مفصلی زده است. مادرش پرسید: چرا؟
جواب داد چون می خواست که من بگویم (الف) و من هم زیر بار نمی رفتم. مادرش گفت آخر چرا نگفتی؟ کودک نیز سینه سپر کرد و گفت: اگر می گفتم (الف) مرا مجبور می کرد که بقیه حرف را تا (ی) بگویم. لذا اول نمی گویم تا مجبور نشوم تا آخر ادامه دهم.
نفس آدمی نیز اینچنین حکایتی دارد. ابتدا هر چه گفت، عمل کرده ایم و به او بله قربان گفتیم. پس مجبورمان می کند که تا ابد مطیع و فرمانبردارش شویم.
رفقا تزکیه نفس خیلی هم سخت نیست. ولی چون ما با دستان خودمان نفس را بزرگ کرده ایم، به نظرمان سخت می آید. به مولی امیرالمومنین(ع) عرض کردند: یا علی! از کجا به این مقام رسیده اید؟ حضرت نیز فرمودند: سر دروازه دلم نشستم و غیر خدا را راه ندادم.
نفسی که قوی شده، مانند گوشت پیر است. زیر هاون نرم نمی شود. باید حالا حالاها ضربه بخورد تا کوبیده شود. اما نفسی که از ابتدا او را مهار کردیم، خیلی زود و سریع آرام و نرم می شود.
 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 27 آبان1386 ساعت 10:59
جلسه هفتگي هيئت در هفته سي و يکم سال (23/08/1386)  

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰:۳۰ الي ۲۲:۳۰ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 23 آبان1386 ساعت 10:10
فوق العاده، فوري و فوتي... 
 
 
سلام عليکم!
 
يه فايل صوتي از سيد ذاکر پيدا کردم که تاحالا نشنيده بودم، گفتم سريع براتون بذاريم. فوق العاده ست... اگر دانلود نکنيد و گوش نديد از کفتون رفته خداوکيلي:
 
 
متن شعر:
 
پستم و کثيفم و غرق گناه و روسياه
شما زندگيم دادين، اما همه ش شده تباه
 
شما مردي کردين و منو کشيدين توي راه
اما نامردي من منو کشيد سوي گناه
 
نمکم دادين شما، حق نمک ادا نشد
شما آشنا بودين، دل باهاتون آشنا نشد
 
هميشه صدام زدين، اما گوشهام نمي شنيد
شما روزيم مي دادين، اما چشماي من نديد
 
شما پادشاهين و با گداها دوست مي شين
بدي ما رو ميبينين، اما هيچي نميگين
 
به ما گفتن شما با درد رفيق غمين ميشين
شيعه تون مريض بشه، شمام باهاش مريض ميشين
 
شيعه وقتي که گرفتار غم و دردي ميشه
اول غصه هاي اربابمون مهدي(عج) ميشه
 
شما با اينکه گناه دوستاتونو مي بينين
صورت ماهتونو رو خاک غربت مي ذارين
 
به خدا ميگين: خدا! شيعه گِلِش مال منه!
خرابش کرده ولي، شيعه دلش مال منه!
 
اشکاتون جاري ميشه بخاطر گناه ما
خاک عالم به سر ما و دل سياه ما!
 
چي بگم؟ حرفي ندارم بزنم من باهاتون!
خدا شاهده.. خجالت ميکشم من ازتون
 
به خدا مثل شما توي رفاقت نديدم
تو دل سياهمم يه ذره غيرت نديدم
 
به خدا اميد من فقط به دستاي شماست
يه چيز ديگه م بگم: دلم با شاه کربلاست
 
وقتي يا حسين(ع) ميگم دلم يهو عشقي ميشه
يا اباالفضل(س) که ميگم، هواي دل عشقي ميشه
 
مي دونم بدم ولي من به خدا زينبي(س) ام
بي بي زينب(س) مي دونن، من گداي هر شبي ام
 
شما پادشاهين و کار منم گدائيه
همه جا ميرم ولي اين دل من رضائيه(ع)
 
روي قلاده م نوشتن روز اول يا رضا(ع)!
وقف سلطان خراسان، اسم او: کلب الرضا(ع)!
 
من زائرم و شعارم اينست
نازم به رضا(ع)! شعارم اين است...
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 10:25
ميلاد مبارک! 
 
 
 
 

ای که به قم قدر و بها داده ای

کشور ما را تو صفا داده ای

نام تو بر قلب صفا می دهد

روضه ي تو بوی رضا(ع) می دهد


زيارت حضرت معصومه سلام اللّه عليها

اَلسَّلامُ عَلى آدَمَ صَِفْوَةِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى نُوحٍ نَبِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى اِبْراهيمَ خَليلِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى مُوسى كَليمِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلى عيسى رُوحِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خَيْرَ خَلْقِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا صَفِىَّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ خاتَِمَ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ وَصِىَّ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ سَيِّدَةَ نِسآءِ الْعالَمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكُما يا سِبْطَىْ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ وَسَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَّنَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلىَّ بْنَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَ الْعابِدينَ وَقُرَّةَ عَيْنِ النّاظِرينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي باقِرِ الْعِلْمِ بَعْدَ النَّبِىِّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ الصّادِقَ الْبآرَّ الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ الطّاهِرَ الطُّهْرَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُوسَى الرِّضا الْمُرْتَضى اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمَّدَ بْنَ عَلِي التَّقِىَّ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَلِىَّ بْنَ مُحَمَّدٍ النَّقِىَّ النّاصِحَ الاَْمينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حَسَنَ بْنَ عَلِي اَلسَّلامُ عَلَى الْوَصىِّ مِنْ بَعْدِهِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى نُورِكَ وَسِراجِكَ وَوَلِىِّ وَلِيِّكَ وَوَصِىِّ وَصِيِّكَ وَحُجَّتِكَ عَلى خَلْقِكَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ فاطِمَةَ و خَديجَةَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَميرِالْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ وَلِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُخْتَ وَلِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا عَمَّةَ وَلِىِّ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ عَرَّفَ اللَّهُ بَيْنَنا وَبَيْنَكُمْ فِى الْجَنَّةِ وَحَشَرَنا فى زُمْرَتِكُمْ وَاَوْرَدَنا حَوْضَ نَبِيِّكُمْ وَسَقانا بِكَاْسِ جَدِّكُمْ مِنْ يَدِ عَلِىِّ بْنِ اَبيطالِبٍ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ اَسْئَلُ اللَّهَ اَنْ يُرِيَنا فيكُمُ السُّرُورَ وَالْفَرَجَ وَاَنْ يَجْمَعَنا وِاِيّاكُمْ فى زُمْرَةِ جَدِّكُمْ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاَنْ لا يَسْلُبَنا مَعْرِفَتَكُمْ اِنَّهُ وِلِىُّ قَديرٌ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللَّهِ بِحُبِّكُمْ وَالْبَراَّئَةِ مِنْ اَعْدآئِكُمْ وَالتَّسْليمِ اِلَى اللَّهِ راضِياً بِهِ غَيْرَ مُنْكِرٍ وَلا مُسْتَكْبِرٍ و عَلى يَقينِ ما اَتى بِهِ مُحَمَّدٌ وَبِهِ راضٍ نَطْلُبُ بِذلِكَ وَجْهَكَ يا سَيِّدى اَللّهُمَّ وَرِضاكَ وَالدّارَ الاْخِرَةَ يا فاطِمَةُ اشْفَعى لى فىِ الْجَنَّةِ فَاِنَّ لَكِ عِنْدَ اللَّهِ شَاْناً مِنَ الشَّاْنِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ اَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَةِ فَلا تَسْلُبْ مِنّى ما اَنَا فيهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اَللّهُمَّ اسْتَجِبْ لَنا وَتَقَبَّلْهُ بِكَرَمِكَ وَعِزَّتِكَ وَبِرَحْمَتِكَ وَعافِيَتِكَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَجْمَعينَ وَسَلَّمَ تَسْليماً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ

 


زندگينامه حضرت فاطمه معصومه(س)

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسی بن جعفر (ع) و مادر مکرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست . لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یک مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجری قمری در مدینه منوره واقع شده است. دیری نپایید که در همان سنین کودکی مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامی خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت علی بن موسی الرضا (ع) قرارگرفت.

در سال ٢٠٠ هجری قمری در پی اصرار و تهدید مأمون عباسی سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این که کسی از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهی خراسان شدند.

یک سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه عده ای از برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حرکت کرد و در هر شهر و محلی مورد استقبال مردم واقع می شد.

این جا بود که آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان می رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حکومت حیله گر بنی عباس اظهار می کرد. بدین جهت تا کاروان حضرت به شهر ساوه رسید، عده ای از مخالفان اهلبیت که از پشتیبانی مأموران حکومت برخوردار بودند، راه را بر آن حضرت بستند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان کاروان به شهادت رسیدند، حتی بنابر نقلی حضرت(س) معصومه را نیز مسموم کردند.

به هر حال، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امکان ادامه راه به طرف خراسان نبود، قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند. فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم که می فرمود: شهر قم مرکز شیعیان ما است.

 بزرگان شهر قم وقتی از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالی که «موسی بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعری» زمام ناقه آن حضرت را به دوش می کشید و عده فراوانی از مردم پیاده و سواره گرداگرد کجاوه حضرت در حرکت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجری قمری حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلی که امروز «میدان میر» نامیده می شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسی بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانی حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگی کرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود. محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اکنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربیع الثانی و «بنا بر قولی دوازدهم ربع الثانی» سال ٢٠١ هجری پیش از آن که دیدگان مبارکش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند.

مردم قم با تجلیل فراوان پیکر پاکش را به سوی محل فعلی که در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند.

همین که قبر مهیا شد در این که چه کسی بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشکل شدند، که ناگاه دو تن سواره که نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیک آمدند و پس از خواندن نماز یکی از آن دو وارد قبر شد و دیگری جسد پاک و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاک نهان سازد.

آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن که با کسی سخن بگویند بر اسب های خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضی از علما به نظر می رسد که آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا که معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسی بن خزرج سایبانی از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این که حضرت زینب(س) فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجری قمری اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا کرد و بدین سان تربت پاک آن بانوی بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع) و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 21 آبان1386 ساعت 7:49
تبريک ولادت کريمه اهل بيت(ع)، حضرت فاطمه معصومه(س) 

كوير براى حضورت نورانى مى شود و پنجره ها به شوق رويت، نيمه شبى را به سوى خورشيد باز نمى شوند. كوچه پس كوچه هاى قم به يمن حضورت نورانى مى شوند و سروهاى آزاد به احترامت قيام مى كنند.

آرام آرام، بر پهنه كوير حضور پرولايت شكوفه مى دهد; غربت به يمن غريب معنا مى يابد.

دلم مى خواهد برايتان از بانويى سخن بگويم كه خيال سبزتان نيمه شبى بر اقامه سبزش سلام مى دهد و در آينه حرمش چهره آرايد.

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه همانند زينب(س) كه براى قيام قربانى داد و خورشيد عاشورا را با صبرش تعريف كرد، او هم با قدمهاى پرحياتش، به سرزمين كويرى قم حيات بخشيد و در رگ ايرانيان خون حمايت از ولايت را جارى ساخت.

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه به يمن حضورش، شهر قم، مركز صدور علم ودانش علوى شد و محل رشد و بالندگى.

برايتان از بانويى سخن مى گويم كه بارگاه زيبايش، پناهگاه دل هاى عاشقى است كه شب هاى چهارشنبه در جمكران بيتوته مى كنند. به نيابت از شيعه در نيمه شب هاى كويرى قم، سر بر آستان حرم حضرت دوست مى سايند و براى ظهور گل نرگس دعا مى كنند و از بانوى كرامت، براى شكوفه دادن درخت اجابت استمداد مى طلبند.

معصومه …

معصومه تفسير معصوميت است كه روزگارى در مدينه طلوع كرد، معصومه اقامت غربت است در روزگار غربت نگاه ها، معصومه تفسير بلند تبعيت است از ولايت.

معصومه نگاه سبزى است كه از معصوميت سرچشمه مى گيرد، معصومه، روزگار دلداگى است واز غربت به قربت رسيدن.

معصومه ترجمان بلند عاشوراست و قصه با زينب هم سفرشدن.

معصومه فلسفه شيدايى است و غزل ماندن و بودن، معصومه نگين ايران است كه درقم، شهر اقامه مى درخشد.

معصومه ضريت بالاى ارادت به ولايت است، معصومه، قصه بلند مدينه تا مشهد است.

معصوم انتهاى متبلور است. معصومه سرسلسله تنهايى است، معصومه فانى فى الله است.

متن از پايگاه اينترنتي حضرت معصومه(س)

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 17:13
بعدها اما... 
 
وقتی آسمان را قسمت می کردند،

سیاهچاله اش به تو رسید

بعدها اما

با کلی دوندگی در "بنیاد"،

یک ستاره مصنوع در آن چاله کاشتند،

گفتند: بیا این هم چشم تو!

...

وقتی عیسی

مسیحایی می دمید،

و مردگان زنده می کرد

صدای هس هس نفسهای "شیمیایی" تو را نشنید

تا در ریه هایت

بجای کپسول اکسیژن بدمد!

...

وقتی همه خوابند،

تو بیداری

و مشغول نظاره مستند "حیات وحش"

تنازع بقاء باکتریها و میکروبهای "زخم بستر"ت

و خیانتهای گلبولهای سفید،

که بالاخره کدامیک بر این سرزمین بکر "قطع نخاعی"

حکم میرانند!

...

وقتی یک لشکر آدم از حبل المتین آویزان بودند،

تا هر کدام سهم خویش از آسمان بکنند

یک فلان فلان شده ای

طنابت را برید

تا باز به این مرداب متعفن هبوط کنی...

سهم تو از آسمان،

نه باغهایی است که رودها زیر درختانش جاریند،

و نه حوریان درشت چشم

و نه سیب و گلابی و انار.

سهم تو از آن، "درد" است! همین ...

...

تو تبعید شده ای

به دنیای مدرن،

سرزمین گاوها

راستی...

چه خوب این باغچه را بیل زدی،

تا گوسفندان در مزارع سرسبزش،

بچرند،

و...

"هر روز فربه تر از دیروز"

...

بلند شو بیا روی آینه را ببین،

به یادگاری نوشته اند:

"عمرن،

نمی آیم سراغت،

امضاء، عزرائیل"!

بلند شو، بس نیست این 26 سال

که از تمام دنیا

مساحت همین یک "تخت" را بلدی!؟

...

می خواهم وکیل تو باشم،

تا صفحه "کربلای پنج" را

از کتاب تاریخ چند هزار ساله مان حذف کنم!

بگذار برای امروزیان

جز خاطرات "سرسره ناصری"

"ترکمانچای" و "کاپیتولاسیون"

هیچ نماند!

...

آهای اهالی آسمان،

این بنده خدا،

گوشه بیمارستان،

بر روی تخت،

به کدامین گناه

هنوز زنده است!؟

چرا صدایش را نمی شنوید..؟
 
به نقل از دختر شهيد!
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 20 آبان1386 ساعت 6:54
اندرزها 
 
 
 حربه ضعیفان شكایت است. حضرت محمد(ص)
هدیه بفرستید تا دوستی فزون گرددو نگرانی ها رفع شود. حضرت محمد(ص)
هنگام غلبه هوای نفس ،حق را مراعات كن. حضرت محمد(ص)
-بلند پایه ترین مردم در خرد و اندیشه كسی است كه خود را از مشورت بی نیاز نداند. حضرت علی(ع)
آنكه تواناتر است ،آسانتر می بخشد. حضرت علی(ع)
همه دلتنگی ها از دل نهادگی بر این عالم است. مولانا
بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه آنچه بدان می نگری.اندره ژید
آنان كه نمی توانند خود را اداره كنند ناگزیر از اطاعت دیگران هستند. ویكتور هوگو
هیچ كسی جز خود ما مسئول بدبختی و خوشبختی های ما نیست. بودا
هر كاری را كه تصمیم به انجام دادن آن گرفتید،نصف آن را انجام داده اید.
خونسردی بزرگترین صفت یك فرمانده است.
كسی كه از مرگ می ترسد از زندگی هم می ترسد.
كسی كه رحم و محبت می آفریند،زندگی خلق می كند. ون گوگ
به جای اینكه به تاریكی لعنت بفرستی،شمعی روشن كن. كنفسیوس
ما همیشه دیگران را بیش از حدی كه خوشبخت هستند،تصور می كنیم. منتسكو
عشق تنها مرضی است كه بیمار از آن لذت می برد. افلاتون
بهترین شكل حكمرانی،سلطنت بر قلوب است. ناپلئون
ضربه زبان از ضربه نیزه سخت تر است. حضرت محمد(ص)
شاید ثمره كلام دلنشین را كه امروز بر زبان می آوریدا بچشید. گاندی
وقتی بر دشمن خود قدرت یافتی،به شكرارت،از او درگذر. حضرت محمد(ص)
هر كه از كرم به زیر دستان نبخشایدجور زیر دستان گرفتار آید. سعدی
سكوت نادان ،عیب پوش اوست. حضرت محمد(ص)
داناترین مردم كسی است كه از مردم نادان فرار كند. حضرت محمد(ص)
دل دوستان آزردن،مراد دشمنان بر آوردن است. سعدی
هر كه دیگران را ببخشد، خدا او را می بخشد. حضرت محمد(ص)
داروی خشم، خاموشی است. سقراط
پدرت را مراعات كن تا پسرت تو را مراعات كند. حضرت محمد(ص)
اگر افكار خود را پریشان رها كنیم،به دنبال زشتیها و بدیها می رود.
دیگران را همانطور كه هستند بپذیر. دیل كارنگی
هر سفر هزار فرسنگی با یك قدم شروع میشود.
دشوارترین قدم ،قدم اول است.
شجاعت حقیقی،در غلبه بر سختیهای زندگی است. ناپلئون
بخیل برای ثروت خود نگهبان ،و برای وارث انبار داراست.
ناتوانترین مردم كسی است كه نتواند راز خود را نگه دارد. افلاتون
برای خوشبخت زیستن،باید موقعیتهای مناسب ایجاد كنیم نه اینكه در انتظارآن باشیم .
برای كسی كه آهسته و پیوسته راه میرود هیچ راهی دور نیست.
عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار می شود.
درجه سعادت افراد به خود آنها بستگی دارد.
تقدیر،ارباب مردمان ترسوست و برده مردمان شجاع.
نا امیدی اولین قدمی است كه شخص بسوی گور بر میدارد. ناپلئون
حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرین است.
مردی كه كوه را از میان برداشت، مردی بود كه از برداشتن سنگریزه ها شروع كرد.
وقتی همه با من هم عقیده اند، تازه متوجه می شوم كه جایی از كارم اشتباه است.
تشخیص دادن عیوب خیلی بهتر از دیدن هنرهاست.
مردی كه در نبرد زندگی می خندد،قابل ستایش است. برنارد شاو
هر كار بزرگ در آغاز محال به نظر می رسد. كارلایل
مقصرترین مردم كسانی هستند كه روح مایوس دارند. ناپلئون
خوشبخت ترین مردم كسی است كه خوشبختی را در خانه خود جستجو می كند. گوته
بهترین انتقامها،فراموشی و بخشش است. نیچه

 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، شنبه 19 آبان1386 ساعت 11:4
کار عشق 
 
پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت . سالكی را بدید كه پیاده بود
پیر مرد گفت : ای مرد به كجا رهسپاری ؟
سالك گفت : به دهی كه گویند مردمش خدا نشناسند و كینه و عداوت می ورزند و زنان خود را از ارث محروم می كنند
پیر مرد گفت : به خوب جایی می روی
سالك گفت : چرا ؟
پیر مرد گفت : من از مردم آن دیارم و دیری است كه چشم انتظارم تا كسی بیاید و این مردم را هدایت كند
سالك گفت : پس آنچه گویند راست باشد ؟
پیر مرد گفت : تا راست چه باشد
سالك گفت : آن كلام كه بر واقعیتی صدق كند
پیر مرد گفت : در آن دیار كسی را شناسی كه در آنجا منزل كنی ؟
سالك گفت : نه
پیر مرد گفت : مردمانی چنین بد سیرت چگونه تو را میزبان باشند ؟
سالك گفت : ندانم
پیر مرد گفت : چندی میهمان ما باش . باغی دارم و دیری است كه با دخترم روزگار می گذرانم
سالك گفت : خداوند تو را عزت دهد اما نیك آن است كه به میانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پیر مرد گفت : ای كوكب هدایت شبی در منزل ما بیتوته كن تا خودت را بازیابی و هم دیگران را بازسازی
سالك گفت : برای رسیدن شتاب دارم
پیر مرد گفت : نقل است شیخی از آن رو كه خلایق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه می زد تا هدایت شوند . ترسم كه تو نیز با مردم این دیار كج كردار آن كنی كه شیخ كرد
سالك گفت : ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند یا نه ؟
پیر مرد گفت : پس تامل كن تا تحمل نیز خود آید . خلایق با خدای خود سرانجام به راه آیند
پیرمرد و سالك به باغ رسیدند . از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت : حقا كه اینجا جنت زمین است . آن چشمه و آن پرندگان به غایت مسرت بخش اند
پیر مرد گفت : بر آن تخت بنشین تا دخترم ما را میزبان باشد
دختر با شال و دستاری سبز آمد و تنگی شربت بیاورد و نزد میهمان بنهاد . سالك در او خیره بماند و در لحظه دل باخت . شب را آنجا بیتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست پیر مرد گفت : با آن شتابی كه برای هدایت خلق داری پندارم كه امروز را رهسپاری
سالك گفت : اگر مجالی باشد امروز را میهمان تو باشم
پیر مرد گفت : تامل در احوال آدمیان راه نجات خلایق است . اینگونه كن
سالك در باغ قدمی بزد و كنار چشمه برفت . پرنده ها را نیك نگریست و دختر او را میزبان بود . طعامی لذیذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد . دختر از احوال مردم و دین خدا نیك آگاه بود و سالك از او غرق در حیرت شد . روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد پیرمرد او را بدید و گفت : لابد به اندیشه ای كه رهسپار رسالت خود بشوی
سالك چندی به فكر فرو رفت و گفت : عقل فرمان رفتن می دهد اما دل اطاعت نكند
پیر مرد گفت : به فرمان دل روزی دگر بمان تا كار عقل نیز سرانجام گیرد
سالك روزی دگر بماند
پیر مرد گفت : لابد امروز خواهی رفت , افسوس كه ما را تنها خواهی گذاشت
سالك گفت : ندانم خواهم رفت یا نه , اما عقل به سرانجام رسیده است . ای پیرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پیر مرد گفت : با اینكه این هم فرمان دل است اما بخر دانه پاسخ گویم
سالك گفت : بر شنیدن بی تابم
پیر مرد گفت : دخترم را تزویج خواهم كرد به شرطی
سالك گفت : هر چه باشد گر دن نهم
پیر مرد گفت : به ده بروی و آن خلایق كج كردار را به راه راست گردانی تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت : این كار بسی دشوار باشد
پیر مرد گفت : آن گاه كه تو را دیدم این كار سهل می نمود
سالك گفت : آن زمان من رسالت خود را انجام می دادم اگر خلایق به راه راست می شدند , و اگر نشدند من كار خویشتن را به تمام كرده بودم
پیر مرد گفت : پس تو را رسالتی نبود و در پی كار خود بوده ای
سالك گفت : آری
پیر مرد گفت : اینك كه با دل سخن گویی كج كرداری را هدایت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت : آن یك نفر را من بر گزینم یا تو ؟
پیر مرد گفت : پیر مردی است ربا خوار كه در گذر دكان محقری دارد و در میان مردم كج كردار ,او شهره است
سالك گفت : پیرمردی كه عمری بدین صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد ؟
پیر مرد گفت : تو برای هدایت خلقی می رفتی
سالك گفت : آن زمان رسم عاشقی نبود
پیر مرد گفت : نیك گفتی . اینك كه شرط عاشقی است برو به آن دیار و در احوال مردم نیك نظر كن , می خواهم بدانم جه دیده و چه شنیده ای ؟
سالك گفت : همان كنم مه تو گویی
سالك رفت , به آن دیار كه رسید از مردی سراغ پیر مرد را گرفت
مرد گفت : این سوال را از كسی دیگر مپرس
سالك گفت : چرا ؟
مرد گفت : دیری است كه توبه كرده و از خلایق حلالیت طلبیده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغی روزگار می گذراند
سالك گفت : شنیده ام كه مردم این دیار كج كردارند
مرد گفت : تازه به این دیار آمده ام , آنچه تو گریی ندانم . خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسیار نظاره كرد . هر آنكس كه دید خوب دید و هر آنچه دید زیبا . برگشت دست پیر مرد را بوسید
پیر مرد گفت : چه دیدی ؟
سالك گفت : خلایق سر به كار خود دارند و با خدای خود در عبادت
پیر مرد گفت : وقتی با دلی پر عشق در مردم بنگری آنان را آنگونه ببینی كه هستند نه آنگونه كه خود خواهی.
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، پنجشنبه 17 آبان1386 ساعت 10:6
جلسه هفتگي هيئت در هفته سي ام سال (18/08/1386)  
 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت ۲۰:۳۰ الي ۲۲:۳۰ همچون هفته هاي گذشته مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

يادش بخير دو هفته پيش حرم شاه مردان، شير يزدان، امير مومنان علي(ع) و هفته گذشته کربلا... اين هفته هم جمعي از دوستان مشهد هستند.

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بيت (عليهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک نصر، کوچه سوم غربي، انتهاي کوچه، علامت تابلوي هيئت، منزل برادر نوادر.

«يا جواد الائمه (ع) ادرکني»

 
 
 
|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 16 آبان1386 ساعت 6:41
به مناسبت شهادت آقا، مولا، اميرالمومنين، حضرت جعفر بن محمد الصادق(ع) 

 

اگر چه عاشقی نالایقم من

مرید محض قال الصادقم من

دل ما لایق هر برتری شد

چو دینش دین حق جعفری شد

چو گویم ذکر اهل بیت مولا

شود دلشاد از من قلب زهرا

نمایم شادی قلبش مکرر

چو گویم از رئیس شیعه جعفر

ز شهری می گذشت آن بی قرینه

میان مکه و شهر مدینه

میان کوچه ها آن ماه می رفت

عجب مانند حیدر راه می رفت

زمین زیر قدومش مفتخر بود

زمان غرق گل خیر البشر بود

به دور شمس رویش همچو اختر

همه اصحاب و شاگردان جعفر

ملائک جملگی در بین راهش

همه در التماس یک نگاهش

رسد آن معدن نور و تجلی

میان راه در کوئی به طفلی

به کوچه کودک خرد سیه روی

به بازی بود با بازیچه گوی

به سوی طفل عاشق گشت راهی

به رخسارش نمود از دل نگاهی

گرفت از دست طفل آن گوی کوچک

تعجب کرد از این کار کودک

نگاهی کرد بر رخسار صادق

چو بلبل خیره شد او بر شقایق

گل زهرا سوالی کرد از او

الا ای نونهال پاک بر گو

عزیزم بیشتر از والدینت

ز که داری به قلب خود محبت

جواب آمد سوالت قلب برد

به زخمم باز هم اینک نمک خورد

منم دلداده یار غریبی

که از او نیست چشمم را نصیبی

دلم را برده و دلتنگ هستم

ز بوی باده‌اش از دور مستم

همیشه گفته ام هرشب به مادر

بگو قصه مرا از وصف جعفر

اگر چه گفته ام هر شب به بابا

ببر طفلت به وی پور زهرا

ولی داغش نهان دارم به سینه

نبرده او  مرا سوی مدینه

چو بشنید این سخن از طفل عاشق

ز دیده ژاله جاری کرد صادق

درون جام کودک پر عسل کرد

ز رافت طفل کوچک را را بغل کرد

بفرمود او به یارانش پیامی

بدین مضمون فرموده کلامی

که آیا غیر حب ،دین پایه دارد

به غیر عشق بر سر سایه دارد

بله در مکتب و دین ولایت

محبت هست مصداق شهادت

 

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، دوشنبه 14 آبان1386 ساعت 10:31
يادگاري هاي ما از سفر کربلا 
 
 سلام
 
يه چندتا يادگاري از کربلاي ما داشته باشيد. مقام حضرت علي اکبر(س) و حضرت علي اصغر(س) و بين الحرمين با مداحي برادر کربلايي علي تبري (مداح هيئت محبان جوادالائمه"ع") و برادر کربلايي حميد خراقاني (مداح هيئت متوسلين به پنج تن آل عبا "ع").
 
ايشالا روزهاي آينده باز هم از مراسمهايي که داشتيم براتون مي ذارم. با دوربين موبايل داخل حرم حضرت علي(ع)، مسجد کوفه، حرم حضرت امام حسين(ع) و حضرت عباس(س) رو هم فيلمبرداري کرديم که تقديم خواهند شد.