تبليغاتX
از تو با شور و شین می خواهم، سفر کاظمین می خواهم، یا جوادالائمه(ع) ادرکنی
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران ::
هیئت محبان جوادالائمه(ع) غرب تهران
جلسه هفتگي هيئت در هفته چهاردهم سال (30/03/1386) 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

با ياري خداوند متعال و مدد امام زمان (عج) و انشاءالله به دعوت و با اجازه امام معصوم مهربانمان، آقا، جواد الائمه (ع) و با ياري و همراهي شهدا، خصوصا شهداي گمنام، و به ياد رفقاي شهيدمان، شهيد محمدرضا زماني و شهيد عليرضا شهبازي، جهت حفظ شعائر اسلامي از ساعت 20 الي 22 همچون هفته هاي گذشته در محل ثابت هيئت مهمان مجلس اهل بيت (ع) خواهيم بود.

اين هفته يک نماينده در مکه مکرمه و يک نماينده در کربلا داريم! اگر اعلاميه هاي هيئت را از ابتدا مشاهده فرموده باشيد، متوجه اين مطلب هستيد که معمولا هر هفته يکي از عزيزان ما، نماينده ما در يکي از بهشتهاي روي زمين هستند. اين نيز از کرامات امام مهربان ماست. اما من چقدر بد هستم که...

از عاشقان و محبان اهل بيت (ع) دعوت مي شود به مجلس روضه اهل بیت (علیهم السلام) مشرف شوند.

آدرس: کيلومتر 5 جاده مخصوص کرج، شهرک آزادي، ميدان امام رضا (ع) (ايستگاه آخر اتوبوس)، خيابان امام رضا (ع) شمالي، نبش کوچه هفتم، بيت الاحزان حضرت رقيه (س) (بيت الجواد (ع))، علامت تابلوي هيئت.

     «يا جواد الائمه (ع) ادرکني»  

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 16:6
امروز سالروز زلزله رودبار نیز هست 

روز پنج‌شنبه ساعت 30 دقيقه و 13 ثانيه بامداد در استان گيلان زلزله‌اي دهشتناک رخ داد. کانون آن در عرض جغرافيايي 36 درجه و 49 دقيقه و در طول جغرافيايي 49 درجه و 24 دقيقه و 51 ثانيه برآورد شده است. برابر ارقام اعلام شده اوليه، بزرگي آن بين 7.3 تا 7.7 در مقياس ريشتر بود. اين رويداد در 31 خردادماه سال 1369، برابر با بيستم ژوئن سال 1990 در ناحيه رودبار، منجيل و لوشان دربخش باختري البرز سبب كشتار نزديك به 35000 نفر، مجروح شدن 60000 نفر و بي خانماني بيش از500000 نفر شد. در اين واقعه حدود 200هزار واحد مسکوني تخريب شد که تعداد 60هزار واحد از آن به کلي ويران شده بودند و خسارات اوليه ناشي از زلزله بيش از 800ميليارد ريال تخمين زده شد.

در اين حادثه 4 روستا در منطقه «اشکور» رودسر بر اثر ريزش کوه ارتفاعات کليشم عمارلو و شکاف عميق در دل خاک دفن شدند. هم‌چنين در قسمت مياني شهر رودبار، مشرق رودخانه سفيدرود دره‌اي عميق وجود داشت که آب کوه‌هاي «کولون» و «لازباد» و چشمه‌اي مرتفع در آن جاري بود. در اثر وقوع زلزله کوه‌هاي اطراف منتهي به اين دره که پوشيده از درختان زيتون به بار نشسته بود به طول يک کيلومتر بر اثر رانش به سوي جاده و رودخانه سپيدرود پيشروي کرد. همراه اين جابه‌جايي تقريبا تعداد 25هزار اصله درخت جابه‌جا و به کوهي از خاک و درخت تبديل شد. اين زلزله خسارات اقتصادي معادل 2/5 در صد توليد ناخالص ملي وارد نمود. مطالعه ووارسي عوارض برجا مانده از اين زلزله نشان داده است كه عمق کانوني اين زمين لرزه در ژرفاي 19 كيلومترزير سطح زمين واقع شده است . گسل آن در روي سطح زمين نيز به گونه سه تكه ناپيوسته با سيماي نردباني درطولي نزديك به 80 كيلومتر با فاصله آشكار شده بود

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 16:3
امروز سالگرد فاجعه انفجار حرم مطهر امام رضا(ع) است!! 

 

انفجار در حرم امام رضا(ع)

 

آنان در جهت تضعيف انقلاب به هر کاري و به هر جنايتي دست يازيدند . شخصيتهاي  مردمي و افراد مؤثر در انقلاب و نظام را ترور کردند. در اماکن عمومي همچنين محل اقامه نماز جمعه، بمب منفجر کردند. حتي زنان و کودکان را مورد حملات مسلحانه قرار دادند. مراکز فرهنگي و اقتصادي متعلق به مردم و تجهيزات و امکانات آنها را منهدم ساختند. به هر نحو که توانستند در راه پيشرفت انقلاب مانع ايجاد کردند و با دشمن کينه توزي که بخش وسيعي از ميهن اسلامي را در اشغال داشت و هول انگيزترين جنايات را در مورد اين کشور و اين ملت مرتکب مي گرديد، طرح دوستي ريخته و به سربازاني مزدور و در صف دشمن مبدل شده و در مقابل ملت خود قرار گرفتند و قساوت بارترين و شقاوت آميزترين ماموريتها را به نفع دشمن بعثي انجام دادند و تا پايان جنگ تحميلي عراق عليه ايران در کنار دشمن  و بر ضد ملت خود ايستادند و پس از جنگ نيز با پول و اسلحه دشمن، از ارتکاب به هيچ جنايتي ابا نکردند، و کار را به آنجا رسانيدند که مجري تصميم وحشتناک اربابان پليد و سرويسهاي جاسوسي آمريکا، انگليس، اسرائيل و امثالهم گرديدند و در مقدسترين زمان و مکان، يعني در ظهر عاشورا و در حرم امن الهي بمب منفجر کردند و زائران و نيايشگراني را قطعه قطعه نموده و مجروح کردند که گناهشان عبوديت پروردگار و زيارت حريم ولايت بود، و بدين سان حرم را از خون عده اي مظلوم رنگين ساختند.

ساعت 26/14 روز دوشنبه 30 خرداد سال 1372 خورشيدي برابر با عاشواري 1415 هجري قمري و در حالي که رواقها، صحنها، بستها و اطراف مرقد مطهر هشتمين امام معصوم از جمعيت موج مي زند و مردم بر افروخته از عشق و ارادت به سالار شهيدان ابا عبدالله الحسين (ع)، غرق عزاداري و نوحه سرايي اند، صداي  مهيب انفجار بمب، فضاي روضة منوره رضوي را پر مي کند و انفجار سهمگين همه جا را به لرزه در مي آورد و لحظه اي بعد دود غليظ و بوي خون در فضاي سراسر معنويت حرم پخش مي گردد و انبوه متراکم جمعيتي را که مشغول مناجات و عبادت بوده و در فضايي از صميميت و اخلاص رازهاي دل خود را با امام و پيشواي بر حقشان وا مي گويند درهم مي پيچد. بمب در محلي واقع در قسمت بالا سر مبارک منفجر مي شود و همه چيز را در هم   مي ريزد و زائران را وحشت زده و سراسيمه مي گرداند، بر اثر شدت انفجار که طبق نظر کارشناسان مربوطه مقدار آن معادل 10 پوند ماده منفجره تي. ان. تي بوده است، اعضاي بدن تعدادي از زائران همچون سر و دست و پا و انگشت جدا شده و به اطراف محل حتي پشت بام حرم و سقف ضريح مطهر پراکنده مي شود، نه تنها سطح حرم و روضه منوره رضوي آغشته مي گردد، بلکه قطعات خرد شده پوست و گوشت زوار به همراه خون، سطح ديوارهاي حرم مطهر امام و داخل آن را پوشانده و به خون آغشته مي گرداند.

بوي خون و سوختگي و دود، فضاي حريم رضوي را مالامال مي سازد. تعداد قابل توجهي از نسخ قرآن و مفاتيح قطعه شده و خون آلود مي گردد و چلچراغها در محل حادثه خرد مي شوند. خدام حرم که روز عاشورا همگي در حرم مولاي خود امام رضا (ع) حضور دارند براي کمک به مردم و نجات مجروحان به داخل حرم مي شتابند و مردم را به بيرون حرم راهنمايي و مجروحان حادثه را به صحن آزادي و صحن انقلاب اسلامي منتقل مي کنند. شرايط ويژه پس از انفجار، موجب گرديد تا درهاي صحنها و حرم بسته شود، به نحوي که در ساعات اوليه، صرفاً مسؤولان و خدام آستان قدس رضوي امکان ورود داشتند. حرم مطهر و رواقهاي اطراف صحنها از مردم عادي خالي بود اما جمعيت انبوه پشت درهاي بسته بي تابانه بازگشايي حرم آقا امام رضا (ع) را لحظه شماري مي کردند، که همزمان حضرت آيه الله واعظ طبسي توليت عظماي آستان قدس رضوي اعلام نمودند که حرم مي بايست مجدداً در اسرع وقت داير شود و به روي مردم آغوش گشايد. لذا با حضور قائم مقام توليت عظمي و ديگر مسؤولان و خدام و کارگران آستانه مقدسه و به فاصلة کمي پس از وقوع حادثه، کار آماده سازي رواقها و صحن و سراي ثامن الائمه (ع) براي زيارت آرزومندان حضرتش آغاز گرديد.

طاقت فرساترين و سوزناکترين بخش کار، جمع آوري و پاک سازي حرم مطهر از قطعات ريز ريز شده گوشت، پوست و خون بدنهاي پاره پاره شده زواري بود که باقي مانده بدنهايشان در ظهر عاشوراي حسيني (ع) سطح بيشتر رواقها همچون رواق دارالحفاظ، دارالسعاده و نيز گنبد الله ورديخان، گنبد حاتم خاني و .... بخش وسيعي از ديوارها را پوشانيده بود، که اين کار سخت و جگرسوز و شستشوي حرم مطهر در طول همان شب و با زحمت بسيار انجام گرفت و صبح روز بعد حرم فرزند موسي بن جعفر (ع) آمادة زيارت و طواف عاشقان دلسوخته و عزادار شد و طي مراسم رسمي توسط توليت عظماي آستان قدس رضوي به روي مردم آغوش گشود، و بدين سان پناهگاه هميشگي مردم به روي آنان بازگشت. آنچه گفتني است اين که در کمترين زمان، ساکنان و مجاوران مشهد مقدس از وقوع حادثه خبردار شده و هر آن کس که خبر فاجعه را مي شنيد، سراسيمه به سوي حرم مي شتافت. شور و التهاب و هيجان، شهر را فرا گرفته و همگان را مبهوت و متاثر ساخته بود. همه از حادثه اي که هرگز وقوعش را در باور نمي آوردند، گفت و گو مي کردند و هر کس در آن لحظات سخت، مي انديشيد که چه کاري بايد و مي تواند انجام دهد. پيكرهاي  زخمي مجروحين و شهيدان با وسايل نقلية شخصي و آمبولانسهايي که به دو صحن انقلاب اسلامي و آزادي وارد شده بودند، به بيمارستانهاي مشهد منتقل گرديدند. و آنچه از کينة منافقان باقي ماند، سيصد تن مجروحان حادثه بودند که عده اي از آنان اعضايي از بدن خود بخصوص دست و پايشان را از دست داده بودند و 27 نفر شهيد که الي الابد مظلوميتشان گريبانگير دشمنان ولايت است. در ميان مجروحان و شهدا از هر سن و از هر قشر و طبقه اي ديده مي شدند. پير، جوان، کودک،  زن و مرد. در يک کلام عاشورا در مشهد مقدس و در حوزه حريم منور رضوي، حقيقتاً به عاشورايي به يادماندني در تاريخ، پس از عاشوراي حسيني (ع) تبديل شده بود. حادثه انفجار، به بناي حرم آسيب رسانيده بود. اما معجزه آسا آن که ميزان خسارت در حداقل ممکن بود. کاشي کاريها و آيينه کاريهاي بسيار ظريف و هنرمندانه 800 ساله حرم، تا حدودي لطمه ديده بود که به سرعت ترميم گرديد. منافقين سنگدل و ناپاک که با جنايت  بسيار زشت خود آشکارا نشان دادند که به هيچ اصل و معيار الهي انساني پاي بند نيستند و در دشمني و ستيز با ملت غيرتمند ايران اسلامي هيچ حدي را نمي شناسند، و ثابت کردند که براي مردم و معتقدات و مقدسات آنها هيچ حرمت و قداست و اهميتي قائل نيستند. لحظات و حالات مردم در صبح روز بعد حقيقتاً براي تاريخ عبرت آميز بود و براي هربيننده اي ديدني. مرد و زن، پير و جوان، کوچک و بزرگ، همگي شيفته و شيدا، گريان و نالان و در عين حال خشمگين و غرنده به حرم وارد شدند، ضريح را در آغوش گرفتند و ضمن اظهار ارادت به آستان رفيع و مقدس امام همام علي بن موسي الرضا (ع)، خشم و نفرت آتشين خويش را نثار دشمنان خارجي و مزدوران داخلي دين و ملت انقلاب و کشور خويش ساختند.

 

حرم امام رضا(ع)

پيام مقام معظم رهبري در مورد هتک حريم مطهر حضرت رضا عليه السلام 

بسم الله الرحمن الرحيم

انالله و انا اليه راجعون

با اندوه و تاْسف اطلاع يافتيم که دست جنايتکار دشمنان اسلام به جنايتي بزرگ آلوده شده و با هتک حريم مطهر و مقدس بارگاه رضوي عليه الاف التحيه و الثنا عده اي از زوار مظلوم را در حرم مطهر امام هشتم عليه السلام و در روز عاشوراي حسيني به خون غلطانده است. دشمنان منافق و معاند و سنگدل با اين کار نشان مي دهند که به هيچ يک از موازين انساني پايبند نيستند و دشمني آنان با ملت غيور و مؤمن هيچ حد و مرزي نمي شناسد. منافقين کور دل و خائن نشان مي دهند که براي حريم مقدس اهل بيت عصمت و طهارت عليه السلام نيز، هيچگونه حرمتي قايل نيستند و زمان و مکاني به اين عظمت و قداست مانع و رادع خونخواري و ددمنشي و کينه سبعانه آنان نسبت به ملت ايران نيست.

 لعنت خدا و نفرين و نفرت بندگان خدا بر آن دستهاي جنايتکار و دلهاي سياه باد. دشمنان ملت ايران با اينگونه کارها عجز و ناتواني خود را به اثبات مي رسانند و ثابت مي کنند که محکوم به زوال و نابودي اند. اينجانب ضمن عرض تسليت به حضرت ولي الله الاعظم روحي فداه و به خانواده هايي که عزيزانشان قرباني خباثت و جنايت دشمنان شده اند و به ملت شجاع و بزرگ ايران اسلامي و درخواست علو درجات براي شهداي اين فاجعه جانسوز، از مسئولين امر و نيروهاي امنيتي و انتظامي مي خواهم که با جديت بدنبال عاملان اين جنايت باشند و در اسرع وقت ممکن آن خفاشان خونخوار را به دست عدالت بسپرند.

«وسيعلموا الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»

                                          سيد علي خامنه اي   عاشوراي 1415

«حرم» را «قتلگاه» عشق ديديم

غمي در جان ـ عزايي در جهان است

مصيبت در زمين و آسمان است

سيه پوشيده در سوگي بلنديم

به سر، شال عزا بايد ببنديم

خروش يا رضا يک باره کرديم

به سر، زنجيرها را پاره کرديم

غروب شمس و ماه عشق ديديم

حرم را قتلگاه عشق ديديم

ببين چون سيل گل، پير و جوان را

خروش جان و فرياد جهان را

به لب، تا نوحه خوان، نام رضا برد

مرا از عالم خاکي کجا برد؟

چرا نام رضا، ديوانه ام کرد

شدم گيسو و دستي شانه ام کرد

غمي پرپر نموده لاله ام را

خبرکن اهل بيت ناله ام را

تمام دسته گلها، رشک بردند

کنار اهل بيت اشک بودند

دوباره در حرم، گلگون بدن شد

گل سرخي که اهل البيت من شد

سر شکم شعله اي سرکش گرفته است

گل زيباي من آتش گرفته است

براي عشق و ايمانم، محک بود

گل من نذري باغ فدک بود

به صورت، رنگي از مولا گرفته است

گل من، بويي از زهرا گرفته است

زمين طوس را گل مرگي آمد

فدک را ثلمه، بي برگي آمد

بخشي از اشعار شجاع الدين ابراهيمي ـ چاپ شده در مجله حرم شماره 74 (ص 44) ـ ارديبهشت 1380

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 10:22
چرا تعجب می کنید؟ 
 
عرض ادب
 
نمی دونم بعضیا چرا تعجب می کنن از عزاداری ما؟ میگن بابا بسه دیگه! تموم شد! ول کنید...!
 
اونایی که این حرفها رو می زنن، نمی فهمن!
 
بابا به کی بگم؟ سوال شده برام:
 

حل نشده برايم اين مسئله!

چرا کتک زدند زن حامله...؟!

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، چهارشنبه 30 خرداد1386 ساعت 7:57
جانم حسن(ع)..! 

 

یاد کوچه ی مدینه، میزنه آتیش به سینه

مونده رو صورت مادر، جای پنج انگشت کینه

 

مادرم که بی حبیبه، به غم و غصه اسیره

به خدا قسم که مُزدِ گفتن علی (ع) همینه

 

ای مادر جوانم، جوان قد کمانم

باور نمی کنم من، بعدِ تو زنده مانم

 

دشمنا با هم نشستن، تو کوچه راهشو بستن

فدکش رو پاره کردن، دست و بازوشو شکستن

 

حُرمَتِ نمک گرفتن، از دیوار کمک گرفتن

مادرِ مجروح مارو، به باد کتک گرفتن

 

تک و تنها توی کوچه، دست و پای من می لرزید

جلو چشم من رو خاکها، مادرم تو خون می غلطید

 

مادر مَرو زِ پیشم، بی تو دلم می میره

مادر مَرو زِ پیشم، بی تو بابا میمیره

 

دست به دست هم که دادن، ظلم بی حد و حساب شد

وقتی مادرم زمین خورد، دنیا رو سرم خراب شد

 

خودمو بهش رسوندم، کنج دیوارش کشوندم

چادر خاکیشو با دست، گریه کردم و تکوندم

 

از نفس نفس زدنهاش، جگرم سوخت و کباب شد

تا به خونه مون رسیدیم، دل من ز غصه آب شد

 

در بین راه می گفتش، ای بر دلم شکوفه

هیچی نگو به بابا از ماجرای کوچه

 

مادر به این مهربونی، توروخدا سوختنیه؟

حالا این روزا تو خونه مادر ما بی شکیبه

 

همه ی غمش همینه، که بابا علی (ع) غریبه...

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 27 خرداد1386 ساعت 8:44
انا لله و انا الیه راجعون 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

انا لله و انا اليه راجعون

عرض سلام و تسليت ايام فاطميه و تخريب مناره هاي حرم امامين  عسگريين (عليهما السلام) و وفات حضرت ايت الله العظمي  فاضل لنكراني (رحمه الله) به پيشگاه آقا بقيه الله الاعظم (روحي له الفداه) و شما دوستان عزيز.

 

|+|
به قلم عزادار علمدار حسین(ع) ، یکشنبه 27 خرداد1386 ساعت 7:53
پیامی از یک خواهر دینی: ناهید برگشت..! 

 

هوالمحبوب

...مادر خسته و شکسته روي زمين زانو زد. کنار آن تکيه زمين بر آمده. کنار آن تکه زمين خونرنگ. مادر زانو زد و خاک خشک و سرد را در آغوش گرفت ؛ خاکي که بوي فرزندش را مي داد، بوي قهرمان شجاعش را، بوي دختر غيورش را. در خاک چنگ زد. مشتي از آن خاک مقدس را بر صورتش ريخت...اين بود آنچه بعد از ماه ها دوري، براي او مانده بود:يک مشت خاک... يک مشت خاک به جاي فرزندش..مادر ضجه مي زد...فرياد مي کشيد و خدا را به داوري مي خواند...سکوت روستا را در بر گرفته بود... مردم روستا دورتر ايستاده بودند و مادر دلسوخته را مي نگريستند... و ناگهان دختري از آن ميان گام پيش نهاد... دختري جوان... پيش آمد و در کنار زن داغديده زانو زد... دستان جوانش را بر دستان پير و چروکيده ي زن نهاد و نواري باريک از پارچه اي آشنا در ميان انگشتان او گذاشت... شانه هاي لرزان زن را در ميان بازوانش گرفت و برايش گفت... با صدايي نرم و جاري... صدايش آهنگ سوزناک صداي مادران سرزمينش را داشت که براي کودکانشان ترانه مي خواندند... شانه هاي لرزان زن را در ميان بازوانش گرفت و برايش گفت... برايش از دختر گم شده اش گفت... از آن زنداني غريب... از آن چشم هاي پر از اندوه... از آن سکوت گويا... از آن صورت هميشه کبود... از آن پيکر هميشه خوني... دختر گفت و گفت و زن گريست و گريست... آن روز روستا پر بود از چشم هاي گريان... پر بود از قلب هاي داغديده... پر بود از مادران دختر از دست داده...

***

ناهيد بر گشت... نه روي ساق هاي بلند و چابک خودش... روي شانه هاي سربازان جوان سرزمينش برگشت... در ميان بازوان چوبي يک تابوت برگشت... ناهيد برگشت... پس از ماه ها دوري... ناهيد برگشت... در ميان سکوت حزن آلود هزاران پاسدار که آمده بودند از دختري 17 ساله رسم پايداري بياموزند... در ميان  درود هاي مردم شهرش و سلام هاي نظامي درجه داران سپاه.. ناهيد برگشت... چون سرداري فاتح... ناهيد برگشت... دختري از تبار هزاران صلاح الدين اين خاک... ناهيد برگشت...

***

شهيد ناهيد فاتحي، يکي از چهار دختر خانواده ي انقلابي و مذهبي فاتحي بود. پدرش ار پيشمرگان مسلمان کرد بود. پيشمرگان مسلمان کرد يگان هايي از مردم بومي کردستان بودند که به سپاه پاسداران در دفاع از استان کمک مي کردند. نيروهاي ضد انقلاب در زمستان سال 60 و در اوج درگيري هاي کردستان او را که 17 سال بيش نداشت ربودند تا خانواده اش را تحت فشار قرار دهند. پدرش در آن زمان در خارج از استان مي جنگيد و مادرش به تنهايي به جستجوي او برآمد. او در زمستان سرد و بي رحم کردستان با پاي پياده و بدون همراه جاده هاي کوهستاني غرب را پيمود و عاقبت پس از يازده ماه قبر دخترش را يافت. جنايتکاران ضد انقلاب پس از ماه ها شکنجه او را زنده زنده به خاک سپرده بودند. بنا به شهادت مردم روستايي که ناهيد ماه هاي آخر اسارتش را در آن جا طي کرده بود او همه ي شکنجه ها را با فرياد الله اکبر پاسخ داد و هرگز حاضر نشد خواسته ي دژخيمان را بپذيرد و در ازاي ناسزا گفتن به امام کبير امت از شکنجه نجات پيدا کند. او را در حالي زنده زنده دفن کردند که به شدت مجروح بود و هر دو دستش از ساعد قطع شده بود. پيکر پاکش را در ميان استقبال خيل عظيمي از مردم مظلوم استان و سپاهيان اسلام به سنندج بازگرداندند.در آن روز، همه ي درجه داران سپاه جمع شده بودند تا به سردار 17 ساله ي سپاه اسلام اداي احترام كنند...